دستت بروي صورتم ديگر نمي خواهد دلم
صورت بصورت مي نهم ديگرنمي خواهددلم

سينه بسوي آسمان بغضم كنار اين و ان
تك مصرع وبيت وغزل ديگرنمي خواند دلم

من روي ابري گيج ومنگ تودركنارقلوه سنگ
بر روي اين دشت كوير ديگر نمی بارد دلم

اشكم بروي گونه ات دل داده گي در سينه ات
امشب كنار بسترت ديگر نمي ايد دلم

امشب انيس و مونسي فردا كنار ناكسي
مهر و وفا بر ناكسان ديگر نمي خواهد دلم

من بغض كهنه بي خيال تو عاشقي اما محال
از اين كتاب زندگي ديگر نمي خواند دلم


 

نوشته شده توسط ابراهیم کیایی در جمعه دوازدهم خرداد 1385 ساعت 21:39 موضوع | لینک ثابت