دیگر با تو وتمام خدایم خاله بازی نمیکنم

این کام چسبیده به دهان به خدای ادم برفی فحش می دهد

باران خسته ام  کمکم کن ....

باران...


 

نوشته شده توسط ابراهیم کیایی در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384 ساعت 22:59 موضوع | لینک ثابت