دیگر با تو وتمام خدایم خاله بازی نمی کنم

این کام چسبیده به دهان به خدای ادم برفی فحش می دهد

باران خسته ام  کمکم کن ....

باران...


 

نوشته شده توسط ابراهیم کیایی در جمعه سی و یکم فروردین 1386 ساعت 4:20 موضوع | لینک ثابت