چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغـض ها که در گـلو رسـوب شد نیامدی
خـلیـل آتـشـیـن سخـن تـبر به دوش بت شکـن
خـدای مـا دوبـاره سـنگ و چـوب شد نیامدی
برای مـا کـه خـسـته ایم و دل شـکسـته ایم نه
بــرای عــده ای ولـی چـه خــوب شـد نیامدی
تـمـام طـول هــفـتـه را در انـتـظـار جـمعه ام
دوبـاره صـبـح ظـهر نـه غــروب شد نیامدی


 

نوشته شده توسط ابراهیم کیایی در یکشنبه سوم مهر 1384 ساعت 3:41 موضوع | لینک ثابت